گهرفشان مردی که هیچ کس حرف هایش را نمی فهمد

راست گفتم، فسانه اس خواندند، ز درد ها گفتم، خنده کردند، اینجانب نیز در سکوت کلاه خویش برگرفته به دیدار ماه رفتم.

گهرفشان مردی که هیچ کس حرف هایش را نمی فهمد

راست گفتم، فسانه اس خواندند، ز درد ها گفتم، خنده کردند، اینجانب نیز در سکوت کلاه خویش برگرفته به دیدار ماه رفتم.

  • ۰
  • ۰

در سکوت نشسته ولکن خیر! دراز کشیده می باشم. شیء عجیبی را در گوش نهاده و بر سخنان مردی گوش سپرده ایم که گویی در تشخیص هویت خویش مشکل داشته و گه و ناگه خویش را چیزی‌می‌نامد و از همسر آینده خویش انتظارات عجیبی چون تاپیدن دارد. 

همین است که زنش نمی شود خب. 

تابیدن که آسان نیست.

هست؟


پوزش می طلبیم، در گوشی اکی کوچک می نویسیم و گمان می کنیم که معایب بسیار در املایمان حاصل آید. بر هر بادی... این سرای را بنا نهاده می باشیم که در آنان آن سخنان خویش را که نه احدی راقب به استماعشان نمی باشد را تحریر کرده و امید بندم بر آن که کسی بداند چیستند و چیان نیستند. از روزگار خویش... از فسانه ها و فکاهه های زندگانیم.

کوتاه بنوشتم، لکن شروعی بود در نطمه شبی عاری از انوار نقره ای‌ کره شب بان.


با تشکر ز جملگیتان،

مردی که هیچ کس حرف‌هایش را نفهمید.

  • ۹۶/۱۲/۲۹
  • آقای کرم

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی